یک گزارش کاراموزی و پروژه کارشناسی در زمینه مهندسی برق قدرت به فروش میرسد.
در صورت تمایل در قسمت نظرات مطرخ کنید.
وبلاگی برای کمک به دوست داران نویسندگی
یک گزارش کاراموزی و پروژه کارشناسی در زمینه مهندسی برق قدرت به فروش میرسد.
در صورت تمایل در قسمت نظرات مطرخ کنید.
در مورد چیزی که دوستمان نوشته باید بگویم ایشان هم به آن چیزی دچار است که همه آنهایی که میخواهند تازه شروع کنند به نویسندگی به آن دچارند. چیزی که باید آن را وسواس در نوشتن نامید.
شاید بپرسید وسواس در نوشتن خوب است یا بد؟
جواب این سوال هم بلی است و هم خیر!
بلی از این جهت که نویسنده ای که نسبت به کار خودش وسواس و مسئولیت نداشته باشد نوشته اش فقط به درد خودش و احتمالا دوست دختر یا دوست پسرش می خورد!!!
اما چرا خیر!؟
به این دلیل که وسواس در آغاز نوشتن یک داستان و .... باعث از بین رفتنن خلاقیت می شود و باعث میشود که شما نوشته تان را نیمه کار رها کنید.
توصیه: وقتی می خواهید بنویسید سه مرحله در نظر بگیرید:
۱. ریختن فکر و کلمات روی کاغذ
۲. ویرایش مرحله اول که پس از اتمام کامل مرحله قبل است
۳. ویرایش مرحله دوم که چیزی است شبیه پولیش و صیقل کاری نهایی
نتیجه: در مرحله اول فقط بنویسید. در مراحل بعدی می توانید نوشته تان را اصلاح کنید.
داستان کوتاه گونهای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان حجم کمتری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را مینویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبههای مختلف زندگی یک یا چند شخصیت میپردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیهای بپردازد.
داستان کوتاه قالبی از نوشتار روایی منثور است که با تعداد جملاتش از سایر قالب های همانندش متمایز می شود و نیز با نیت نویسنده اش که آیا می خواسته داستانی کوتاه بنویسد (یا مثلاً یک رمان کوتاه). این قالب نوشتاری ممکن است بزرگ هم باشد و درکل می توان گفت که اجماعی در این مورد وجود ندارد. داستان کوتاه به داستان هایی گفته می شوند که کوتاه تر از داستان های بلند باشند. تعیین طول قطعی یک داستان کوتاه مساله ساز است. یک تعریف کلاسیک از طول یک داستان کوتاه این است که طول داستان کوتاه به قدری باید باشد که بتوان آن را در یک نشست خواند. ولی استفاده ی معاصر از عنوان داستان کوتاه گاهی شامل نوشتارهای داستانی ای (fiction) می شود که گاهی بالغ بر 20000 کلمه دارند. البته درعمل طول یک داستان کوتاه بستگی به کشوری دارد که آن داستان آنجا منتشر می شود. مثلاً در ایالات متحده یک داستان کوتاه می تواند بالای 10000 کلمه داشته باشد (که آنها را "داستان کوتاه بلند" یا "long short stories" می نامند) درحالیکه در بریتانیا متوسط تعداد کلمات داستان های کوتاه حدود 50000 کلمه است و در استرالیا کم داستان کوتاهی بیش از 3500 کلمه دارد. گرچه داستان های کوتاهی نیز هستند که تنها چندصد کلمه دارند ( که آنها را اغلب "روایت کوچک" یا "micro narratives" می نامند)، خوانندگان معاصر داستان کوتاه انتظار دارند که داستان کوتاهی که می خوانند حداقل 1000 کلمه را داشته باشد. داستان های کوتاه اغلب قالبی از ادبیات داستانی هستند. قالب اکثر داستان های کوتاه منتشر شده، نوشتار داستانی ژانری (genre fiction) هستند: داستان علمی (science fiction)، داستان رعب آور (horror fiction)، داستان کارآگاهی (detective fiction) و امثال اینها. داستان کوتاه قالب های غیرداستانی (non-fiction) مانند سفرنامه، شعر منثور (prose poetry) و نسخه های پست مدرن قالب های داستانی و غیرداستانی مانند داستان- نقد (ficto-criticism) یا روزنامه نگاری نوین (new journalism) را نیز دربرمی گیرند. داستان های کوتاه ادبی که طولشان از طول یک داستان کوتاه معمول (حتا "داستان کوتاه بلند") متجاوز باشد، اغلب رمان کوتاه (novella) نامیده می شوند و اثرهای طولانی تر (اغلب بیش از 40000 کلمه) را رمان می نامند.
تبدیل رمان به داستان کوتاه کاری دشوار است و با تمرین و ممارست قابل انجام است اما تبدیل داستان کوتاه به رمان علاوه بر دشواری نیاز به خلاقیت نیز دارد تا نویسنده شخصیت ها و فضاهای جدیدی خلق کند. برخی رمان ها در ابتدا به صورت طرح در ذهن نویسنده شکل می گیرند و گاهی به صورت داستان کوتاه نوشته می شوند و سپس به صورت رمان درمی آیند اما بعضی دیگر از رمان ها مرحله تبدیل از داستان کوتاه به رمان را طی نمی کنند و نویسنده از همان ابتدا کل رمان را به صورت فهرست بخش های مختلف در نظر می گیرد......
آنتون چخوف

کلبة کوزما یگورف دکاندار. هوا گرم و خفقانآور است. پشهها و مگسهای لعنتی، دستهدسته دم گوشها و چشمها، وزوز میکنند و همه را به تنگ میآورند... فضای کلبه ، آکنده از دود توتون است اما به جای بوی توتون، بوی ماهیشور به مشام میرسد. هوای کلبه و قیافة حاضران و وزوز پشهها، ملال و اندوه میآفریند.
میزی برزگ؛ روی آن، یک نعلبکی با چند تا پوست گردو، یک قیچی، شیشهای کوچک محتوی روغن سبز رنگ، چند تا کلاه کاسکت و چند پیمانة خالی. خود کوزما یگورف و کدخدا و پزشکیار ایوانف و فئوفان مانافوییلف شماس و میخایلویبم و پدر تعمیدی پارفنتی ایوانیچ و فورتوناتف ژاندارم که از چند روز به این طرف به قصد دیدار با خاله آنیسیا، از شهر به ده آمده است، دور میز نشستهاند. سراپیون ، فرزند کوزما یگورف که در شهر، شاگرد سلمانی است و این روزها به مناسبت عید، برای چند روزی نزد والدین خود آمده، از میز فاصلة قابل ملاحظهای گرفته و ایستاده است؛ او احساس ناراحتی میکند و سبیل قیطانیاش را با دست لرزانش، به بازی گرفته است. کوزما یگورف ، کلبة خود را موقتاَ به« مرکز درمانی» اجاره داده است و اینک عدهای ارباب رجوع نزار و مریض احوال ، در هشتی خانهاش به انتظار نشستهاند. لحظهای پیش هم زنی روستایی را با دندههای شکسته، از نقطة نامعلومی به اینجا آوردهاند... زن، دراز کشیده است و مینالد، منتظر آن است که آقای پزشکیار ابراز لطفی در حقش بکند. عدة زیادی نیز پشت پنجرههای کلبه ازدحام کردهاند- اینها آمدهاند مجازات فرزند را به دست پدر تماشا کنند........
لاشخور به پاهايم نوك میزد. پوتينها و جورابهايم را پاره كرده بود و به خود پاهايم نوك میزد. يكسره ضربه میزد، بعد با ناآرامی چندبار در هوا پيرامونم چرخي میزد و به كارش ادامه میداد. مردي از كنارم گذشت، لحظهاي به من نگريست و پرسيد كه چرا در برابر اين لاشخور صبر پيشه كرده ام. گفتم: «بي دفاعم. لاشخور به سراغم آمد و شروع به نوك زدن كرد، میخواستم او را برانم، حتي كوشيدم خرخره اش را بگيرم؛ اما خيلي قوي است، میخواست به صورتم بپرد. من هم با رضايت كامل پاهايم را فدا كردم. حالا ديگر تكه دو پاره شدهاند.» مرد گفت: «شما زجر میكشيد؛ با گلوله اي كار لاشخور تمام است.»
پرسيدم: «به همين سادگي؟ شما اين لطف را در حق من میكنيد؟» مرد گفت: « با كمال ميل. فقط بايد به خانه بروم و تفنگم را بياورم. میتوانيد نيم ساعتي تحمل كنيد؟» پاسخ دادم: «نمیدانم.» لحظهاي از شدت درد خشكم زد، بعد گفتم: «خواهش میكنم هر جور شده اين كار را بكنيد.» مرد گفت:« خب، با عجله بر میگردم.» لاشخور در زمان گفتوگو آرام گوش فراداده و اجازه داده بود كه من و آن مرد با هم نگاههايي رد و بدل كنيم. میديدم كه همة ماجرا را دريافته است؛ به هوا پريد، در دوردستها چرخي زد، در حاليكه به پشت افتاده بودم، خود را آزاد حس میكردم، دست شبيه او كه غرق در خون من بود، خوني كه همة پستيها را پوشانده و تمامیكرانه را در برگرفته بود.
ويليام فاکنر
صالح حسيني
شرححال و آثار
فاکنر در سال 1897 ميلادي در جنوب امريکا به دنيا آمد، و همة عمرش را به تقريب در همانجا گذراند. دربارة سالهاي اولية زندگاني فاکنر اطلاعات زيادي در دست نيست. همينقدر ميدانيم که در دوران کودکياش داستانهاي زيادي از رشادت و دلاوري و افتخار دربارة اجداد خود و ديگر قهرمانان جنوب امريکا ميشنيد. بهاين ترتيب نيازي به مطالعة تاريخ جنوب پيدا نکرد، چون در ساية جنوب بار ميآمد و سقوط آن را تجربه ميکرد. تحصيلاتش نامرتب بود و مانند ديگر بزرگان قلم با درس و مشق ميانة خوبي نداشت. بهجاي آن هرچه را که جالب مييافت مطالعه ميکرد. با رسيدن به سن بلوغ به سرودن شعر پرداخت. در هفدهسالگي با فيل استون آشنا شد. اين آشنايي به دوستي عميقي منجر شد، آنچنان که همة نوشتههاي فاکنر پيش از چاپ از زير نظر انتقادي فيل استون ميگذشت. با آنکه فيل استون در رشتة حقوق درس ميخواند، شور عجيبي به ادبيات داشت و با قرض دادن کتاب به فاکنر، او را وارد دنياي پر اسرار شعر و ادب کرد. در سال 1918، که صلح مسلح اعلام شد، فاکنر دست به نوشتن شعر براي روزنامهها و مجلات مدارس زد. در سال 1924 نخستين مجموعة شعرش بهنام «الهة مرمرين»1 انتشار يافت. يک سال بعد با شروود اندرسن نويسندة بزرگ امريکايي آشنا شد. اين آشنايي نقطة عطفي است در زندگي فاکنر و، به قول خودش، الهام بخش او براي رمان نويسشدن. دو رمان «پشهها»2 و «پول سياه»3 محصول اين دوره است که بين سالهاي 1926 تا 1917 به کمک شروود اندرسن انتشار يافت. سالهاي پربار زندگي فاکنر از1927 آغاز ميشود. شاهکار او «خشم و هياهو»، همزمان با رمان ديگرش، «سارتوريس»4، در 1929 منتشر ميشود. و پس از آن تا سال1962- سال مرگش- علاوه بر مجموعة بزرگي از داستانهاي کوتاه، نزديک به سيزده رمان ديگر مينويسد- که از آن ميان As I Lay Dying5, Light in August6, Sanctuary7, Go Down,Moses8, «ابشالوم، ابشالوم» در رديف بهترين کارهاي او شمرده شدهاند.
فاکنر مانند ديگر بزرگان قلم شخصيت پيچيده و چند جانبهاي دارد. او آدم عجيب و غريبي است. هيچگاه تن به مصاحبه نميداد. اگر هم گاهي مجبور به مصاحبه ميشد، دربارة کارهايش به گفتارهاي ضد و نقيض دست ميزد. از دنياي ادب روز خودش را دور نگه ميداشت و در زادگاهش، شهر کوچک آکسفورد در ايالت ميسيسيپي، در انزواي نسبي بهسر ميبرد. فاکنر هم بهعنوان نسخة بدل انسان شريف و نيک نفس جنوب، مهربان و صميمي و خونگرم، معروف شده و هم بهعنوان آدمي خونسرد و پرافاده و گندهگو. وقتي يکي از داستانهايش بهصورت فيلم درآمد، تهيهکنندگان و کارگردان فيلم را با تصميم خود مبني بر حاضر نشدن در جلسة افتتاحيه به هراس انداخت. اما شب افتتاح در سالن سينما بود. نظير چنين هراسي را هنگامي که تصميم گرفت براي دريافت جايزة نوبل در سال 1950 به سوئد نرود، در دل دوستان و خويشاناش انداخت. ولي چون ميخواست دخترش پاريس را ببيند، از تصميم خود عدول کرد. در اواخر عمر نيز دعوت کندي را براي شام که بهمناسبت برندگان جايزة نوبل در کاخ سفيد تشکيل ميشد رد کرد9. در سال 1927، هنگام شروع همکاري با مجله «ساتردي ايوينينگ پست» و پس فرستاده شدن دو تا از داستانهاي کوتاهش، در نامهاي که به مدير مجله نوشت با لحني خودستا طليعة درخشش خود را بهعنوان داستان نويسي بزرگ گوشزد کرد. جاي تعجب است که اين مرد خوستا چند سال بعد در جواب مدير مجلة «امريکن مرکوري» که عکس و شرح حالاش را خواسته بود نوشت:« از فرستادن عکس معذورم. فکر هم نميکنم عکسي از خودم بگيرم. و اما از شرح حالم. به حرامزادهها چيزي نگو که ککشان هم نميگزد. اگرهم خواستي، بهشان بگو دو سال قبل در کنفرانس ژنو سوسمار و کاکاسياه بردهاي پسم انداختند يا چيزي از اين قبيل.10»
زمينة داستانهاي فاکنر جنوب امريکاست: آکسفورد، آلاباما، جفرسن، ممفيس. فاکنر براي شخصيتهاي آثارش تاريخ خاص خودشان را ميآفريند، با محيطي افسانهاي 11. اين محيط افسانهاي چيزي جز همان قطعه زمين لافايت نيست که در آکسفورد قرار گرفته و ملک شخصي اوست. در نهايت خاطرة اين محيط به افسانهاي نيمه فراموش شده پيوسته است و فاکنر آخرين مرثيهگوي آن است. از آنجا که فاکنر در کارهايش بهدنبال علت و چرا ميگردد، در بند پيگيري تاريخ و ترتيب زماني نيست. گويي با شکستن سد زمان ميخواهد گذشته و حال را بههم پيوند دهد، آن هم نه در زمان ساعتي بلکه در زمان خورشيدي، آنچه که انسانهاي بدوي از آن آگاهي داشتند. بهاين ترتيب، ما با دنيايي روبرو ميشويم که تمام جنبههاي آن به دقت طرحريزي شده است، با داستاني پيچيده که اجزاي آن براي راوي آشکار است، ولي هنوز دز ذهنش شکل نگرفته است. در وراي اين روايت همواره جستوجو و تلاش جانکاهي هست براي نظم دادن. رويدادها و طرحها دوباره و دوباره در هر رمان جديد رخ مينمايند، جرح و تعديل ميشوند و مفاهيم تازهاي مييابند. شخصيتهايي که در يک رمان بياهميت بودند، در رمانهاي ديگر ابعاد مهمي مييابند و ميان رمانتيک بودن تا مسئوليت اخلاقي داشتن در نوساناند.
شخصيتهاي آثار فاکنر به سه گروه تقسيم ميشوند: سياهان، اشراف، دهاتيها. شخصيتهاي دهاتي يا آدمهاي مستقل و شرافتمند هستند و يا چاچول بازاني که با زيرکي سر ديگران کلاه ميگذارند. آنها فرديت خود را حفظ کردهاند و به کسب و کار و زندگي سادة روستايي عشق ميورزند. پيداست که فاکنر قدرت استقلال طلبي و مناعت نفس آنها را ميستايد و با زندگي مشقتبارشان همدردي ميکند. شخصيتهاي سياه پوست نيز بهخاطر داشتن حس فرديت و منش و خلق و خوي انساني و داشتن دل بيآلايش اهميت ويژهاي در کارهاي فاکنر پيدا ميکنند. آنها تصاوير آرزو و خاطرات فاکنر هستند و صدايشان صداي عدالت انساني است و شکنجه و زجرشان بازتاب بيعدالتيها و بيرحميها و تبعيض نژادي. و اما شخصيتهاي اشرافي، که آدمهاي اول هر رمان هستند، زمينة اجتماعي و خصلتشان مشابه است. در بطن هر رمان تجربهاي تلخ و عميق نهفته است: گذار از کودکي به بلوغ. اين شخصيتها که پيش از قرن بيستم در جنوب به دنيا آمدهاند، زندگيشان در اوان کودکي بر مبناي دنياي اواسط قرن نوزدهم شکل ميگيرد. ولي با پا گذاشتن به سن بلوغ وارد قرن بيستم ميشوند. آنها که آدمهايي آرمانگرا و نازکدل و واپسگرايند، در برخورد با واقعيتهاي قرن بيستم خشمگين ميشوند، خود را گم ميکنند و در برزخ ميان قرن نوزدهم و قرن بيستم سرگردان ميمانند.
در آثار فاکنر، جز چند مورد خاص، صحبت از عشقي که بيدارکنندة دل و جان باشد بهميان نميآيد. در رمان «قريه»12، يولا الهة باروري است و نماد عاطفهاي که انسانيت را با طبيعت قرين ميکند. فاکنر دو بخش بلند اين رمان را به دو نماد جنسي- يولا و گاو- اختصاص ميدهد. در هر دو بخش اشارات تصويري مربوط به باروري فراوان است، و دنبال کردن گاو بهوسيلة شخصيت ابله رمان نماد وحدت انسان با طبيعت است. در رمان Light in August ، ليناگروو به مادر زمين ماننده ميشود. او انساني است با دل بيغلوغش، فرمانبردار قوانين طبيعت و سرچشمة زايندة عشق و باروري. کدي نيز در «خشم و هياهو»، با سپردن خويش بهدست عشق و بهخاطر دل سپردن بهآنهايي که دورو برش هستند، چهرهاي قابل تحسين مييابد. غير از اين موارد، آنگونه که پيداست، فاکنر يا از جنس مخالف ميهراسد يا نفرت دارد. کونتين در «خشم و هياهو» اعتقاد حاصل ميکند که زنان به فساد گرايش دارند. «هاي تاور» در Light in August تمام شوهرها را با يک چوب ميراند و کلاه ننگ برسرشان ميگذارد و با تمام مردان زخم زن خورده همدلي ميکند. «عمو باک» عاقله مرد عزب داستان «بود» در مجموعة Go Down,Moses، مجبور به عروسي با پير دختري ميشود که سهواً وارد اتاقخوابش شده است. دليلاش هم اين است که با آزادي و بهپاي خود بهسرزمين خرس آمده است و دانسته يا ندانسته با خرس همآغوش شده است و چارهاي جز عروسي ندارد. اصولاً اکثر شخصيتهاي زن که مورد تحسين فاکنر قرار ميگيرند پا بهسن گذاشتهاند و هيچگونه احساسي را برنميانگيزانند، مانند ديلسي در «خشم و هياهو»، مولي در Go Down,Moses و ميس روزا در «ابشالوم، ابشالوم.» اگر اين موضوع را در آثار فاکنر ضعف بهشمار بياوريم و آن را حمل بر تنفر از جنس مخالف کنيم، آنچنان که نظر اکثر منتقدان آثار فاکنر است، مزيت آثار او در توصيف شجاعت، شرافت، رحم و مروت، روابط متقابل نژادي و سادگي انسان روستايي است، و در بطن آثارش هم آرزويي مبهم آميخته با حسرت براي برقراري مجدد سنتهاي انساني گذشته.
ادامه مطلب
من می خواهم روش نوشتن خبر و گزارش و کلا نویسندگی را یاد بگیرم اگر مرا راهنمایی کنید که از کجا شروع کنم ممنون میشوم؟

در نویسندگی شروع کار از جایی بهتر از مطالعه نیست. البته مطالعه ای که همراه با دقت باشد. بهتر است یک بار متنی را که دوست دارید بخوانید و بار بعد به این دقت کنید که نویسنده از کجا شروع کرده و به کجا رسیده است. سعی کنید داستان ها یا مقالاتی را مطالعه کنید که معروف هستند و از اسلوب و ساختار درستی برخوردارند . از نویسندگانی مثل چخوف و....

اما هر نوشته خوب از دو بعد تشکیل می شود:
۱. تکنیک
۲. خلاقیت
بعد تکنیکی را باید فرا گرفت که یکی از روش های آن را در ابتدای مقاله گفتم و آن توجه به آثاری است که می خوانید. روش دیگر استفاده از کتاب هایی است که تکنیک های نویسندگی را آموزش می دهند.
کتاب های زیادی در این زمینه می توانید پیدا کنید. مثل کتاب جنبه های رمان اثر ادوارد مورگان فورستر(در پست بعد تعدادی کتاب معرفی خواهم کرد) که در این کتاب بحث اصلی رمان است و یا کتاب عناصر داستان از آقای میرصادقی. می توانید به چند فایل پی دی اف که در پست های قبلی گذاشتم مراجعه کنید که یکی در مورد خاطره نویسی است و دیگری اصول داستان .
اما خلاقیت چیزی است که باید پرورش داد. اطمینان دارم همه انسان ها ذاتا خلاق هستند فقط باید آن را کشف کنند و بارورش سازند . خلاقیت با تمرین و تمرکز بارور میشود. خلاقیت با دیدی وسیع و نازک بین به اوج می رسد. به عقیده من هر کس خلاقیت ذاتی خود را بیشتر پرورش دهد به خدا نزدیک تر است چون بعد آفریننده گی اش کامل تر است.
از همین امروز بنشینید در گوشه خلوتی و شروع کنید به نوشتن. می دانم در آغاز قلم سرکشی می کند اما با گذشت زمان افسار آن را مهار خواهید کرد و به زودی از پیشرفت خود متعجب و خوشحال می شوید. نوشتن مثل فتح کردن قله ها است. ابتدا از اینکه از یک تپه بالا بروید خوشحال می شوید و پس از آن سعی می کنید قله ها را فتح کنید. نوشتن رسیدن به راز و رمز آفریننده گی است و روشی است تا شما من درونیتان و آنجه که از جهان می خواهید و همان گونه که دوست دارید بیافرینید. از اینکه بنویسید واهمه ای نداشته باشید. و مهمتر از آن از اینکه کسی اثر شما را بخواند و از آن ایراد بگیرد نترسید و به خودتان ایمان داشته باشید که پیشرفت می کنید.
من منتظر شروع زیبای شما هستم و می دانم با شروع به نوشتن در باغ زیبای درک و احساس را به روی خودتان می گشایید. می توانید داستان ها و آثار خود را به نشانی همین وبلاگ ارسال کنید تا نقاط ضعف و قوت آن را گوشزد کنم.
مهدی محمدی
استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است.
داستان کوتاه گونهای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان حجم کمتری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را مینویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبههای مختلف زندگی یک یا چند شخصیت میپردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیهای بپردازد.
داستان کوتاه قالبی از نوشتار روایی منثور است که با تعداد جملاتش از سایر قالب های همانندش متمایز می شود و نیز با نیت نویسنده اش که آیا می خواسته داستانی کوتاه بنویسد (یا مثلاً یک رمان کوتاه). این قالب نوشتاری ممکن است بزرگ هم باشد و درکل می توان گفت که اجماعی در این مورد وجود ندارد. داستان کوتاه به داستان هایی گفته می شوند که کوتاه تر از داستان های بلند باشند. تعیین طول قطعی یک داستان کوتاه مساله ساز است. یک تعریف کلاسیک از طول یک داستان کوتاه این است که طول داستان کوتاه به قدری باید باشد که بتوان آن را در یک نشست خواند. ولی استفاده ی معاصر از عنوان داستان کوتاه گاهی شامل نوشتارهای داستانی ای (fiction) می شود که گاهی بالغ بر 20000 کلمه دارند. البته درعمل طول یک داستان کوتاه بستگی به کشوری دارد که آن داستان آنجا منتشر می شود. مثلاً در ایالات متحده یک داستان کوتاه می تواند بالای 10000 کلمه داشته باشد (که آنها را "داستان کوتاه بلند" یا "long short stories" می نامند) درحالیکه در بریتانیا متوسط تعداد کلمات داستان های کوتاه حدود 50000 کلمه است و در استرالیا کم داستان کوتاهی بیش از 3500 کلمه دارد. گرچه داستان های کوتاهی نیز هستند که تنها چندصد کلمه دارند ( که آنها را اغلب "روایت کوچک" یا "micro narratives" می نامند)، خوانندگان معاصر داستان کوتاه انتظار دارند که داستان کوتاهی که می خوانند حداقل 1000 کلمه را داشته باشد. داستان های کوتاه اغلب قالبی از ادبیات داستانی هستند. قالب اکثر داستان های کوتاه منتشر شده، نوشتار داستانی ژانری (genre fiction) هستند: داستان علمی (science fiction)، داستان رعب آور (horror fiction)، داستان کارآگاهی (detective fiction) و امثال اینها. داستان کوتاه قالب های غیرداستانی (non-fiction) مانند سفرنامه، شعر منثور (prose poetry) و نسخه های پست مدرن قالب های داستانی و غیرداستانی مانند داستان- نقد (ficto-criticism) یا روزنامه نگاری نوین (new journalism) را نیز دربرمی گیرند. داستان های کوتاه ادبی که طولشان از طول یک داستان کوتاه معمول (حتا "داستان کوتاه بلند") متجاوز باشد، اغلب رمان کوتاه (novella) نامیده می شوند و اثرهای طولانی تر (اغلب بیش از 40000 کلمه) را رمان می نامند.
تبدیل رمان به داستان کوتاه کاری دشوار است و با تمرین و ممارست قابل انجام است اما تبدیل داستان کوتاه به رمان علاوه بر دشواری نیاز به خلاقیت نیز دارد تا نویسنده شخصیت ها و فضاهای جدیدی خلق کند. برخی رمان ها در ابتدا به صورت طرح در ذهن نویسنده شکل می گیرند و گاهی به صورت داستان کوتاه نوشته می شوند و سپس به صورت رمان درمی آیند اما بعضی دیگر از رمان ها مرحله تبدیل از داستان کوتاه به رمان را طی نمی کنند و نویسنده از همان ابتدا کل رمان را به صورت فهرست بخش های مختلف در نظر می گیرد......
در ادامه داستان کوتاه چکمه از هوشنگ مرادی کرمانی را می خوانید
سوررئالیسم
سوررئالیسم یا فرا واقع گرایی ، جنبشی است ادبی و هنری که پس از جنگ جهانی اول در حوالی سال 1920 پدید آمد . عده ای از شاعران و نقاشان به رهبری آندره برتون گرد هم آمدند؛ اغلب این هنرمندان قبلا جزو فعالان دادائیسم بودند و همان روحیه دادا بر آنان حاکم بود با وجود این ، سوررئالیست ها با خشونت بر ضد نیهیلیسم ِ دادا قیام کردند. سوررئالیسم معتقد به تجسم آزادانه و صادقانه ی فرآورده های ذهن است ، بی آنکه عقل و منطق و عرف و آداب و رسوم تغییری در آن ایجاد کند.
سوررئالیسم در درجه ی اول عصیان است . این عصیان هوس روشنفکرانه نیست، بلکه برخوردی است تراژیک بین قدرت های روح و شرایط زندگی ......